شهرنوش پارسی پور| صفحه‌ی اصلی |صادق زيباکلام

بايگانی مطالب: شاهين پرويزی

April 28, 2007

شرق و غرب

آقا مهدي سيبستان بحثي را پيش انداخته که دنباله اش را در ارض ملکوت داريوش عزيز دنبال کردم. مبحث شرق و غرب.

در ظاهر اختلاف عمده اي با يکديگر دارند، چه بسا که اين اختلاف بيشتر به اختلاف مذهب مي ماند تا تمدن. اين فاصله اي که امروزه ما شاهدش هستيم، بيشتر ناشي از مباحث ايدئولژيک است. اختلاف بين مسجد و کليسا. اسلام و يهوديت و از اين قبيل اختلافاتي که بهانه را براي آشفتگي دنيا فراهم آورده است. کج فهمي و دگماتيسم. جزميت و تماميت خواهي و در کل دنيا را در دو بخش سفيد و سياه ديدن.

اگر بخواهم به تاريخ استناد کنم، دنياي غرب امروز ديگر هيچ ارتباطي با يونان ندارد. آنها آن استفاده اي را که مي بايست از يونان ببرند، برده اند. يونان ديگر چيزي براي ارائه ندارد. تنها چيزي که ماحصل يونان و فلاسفه اش بود براي غرب در يک جمله خلاصه شد:"دموکراسي به معني حکومت بر جامعهء آزاد". اين تعريف براي اهالي قدرت کمي خطرناک بنظر مي رسد. فرقي نمي کند که در امريکا اجرا شود و يا در ايران. جامعه آزاد از تمرکز قدرت جلوگيري بعمل مي آورد، حال آنکه با اين ترافيک قدرت در دنيا، ديگر کدام جامعه آزاد را مي توان سراغ گرفت؟ اصلا اگر چنين آزادي باشد - نه حتي از نوع بي بند و باري و آنارشيسم - کدام سنگ بروي سنگي بند مي شود. مگر يونانيان با چنين انديشه اي توانستند روياي خود را تحقق بخشند.

بنظر مي رسد الگوي غرب امروز بيشتر معطوف به روم باستان است، تا آنجا که اتحاديه اروپا با سرعت تمام بسمت يکپارچگي پيش مي رود و امريکا بشدت علاقمند گلوباليزم و يکدست کردن دنيا از نوع دموکراسي خويش است. در چنين حالتي ديگر جامعهء آزاد معنا نمي يابد. حتي ديگر افراد نيز نمي توانند آزادانه در رد و پذيرش موضوعي ابراز عقيده کنند، فقط بحث انتخاب بجا مي ماند: اين يا آن؟

در واقع در تجزيهء دو تمدن، آنان همان راهي را در پيش گرفته اند که ايرانيان قبل از اسلام بشدت به آن معتقد بودند. تا جايي که هرودت به تمسخر مي نويسد:"در حاليکه ما يونانيان به آزادي فردي اعتقاد داريم، پادشاهان هخامنشي به همگن کردن جامعه معتقدند". اما چه مي شود که چنين اتحادي که تا چندين قرن متمادي زبان زد دنيا مي شود و بزرگترين پادشاهان غربي در پي الگو برداري از آن بودند و همچنان هستند، جايش را به به يک نگاه عجيب و غريبي مي دهد که سرانجام ِ ما را با دنيا به قهر مي کشاند.

ژوليو سزار با الهام از همين ايده قدم در راه تثبيت امپراطوري روم گذاشت، و امروزه همان انديشه در پيدايش اتحاديهء اروپا متبلور مي گردد. بنظرم نکته انحرافي در کار ما بعلت عدم شناخت خويش و بحران هويت تاريخي سرزمينمان، جايگزيني "همسان" سازي و يا "همشکل" سازي با "همگن" سازي است. در "همگن" سازي شکل و اندازه مهم نيست، حتي مکان نيز دخالتي ندارد، بلکه روشي است که انجامش در هر شرايطي به نتيجهء مشترک ختم مي گردد. در حاليکه در "همسان" سازي و يا "همشکل" سازي چنين نيست، زيرا که نظم اجباري است، ترتيبي که تکثر و خلاقيت را از بين مي برد. (نمونهء امروزي آن در کشور ما همين مسئلهء امر به معروف و نهي از منکر و يا طرح مسائلي همچون لباس ملي و از اين قبيل است). جالب اينجاست که بصورت خام مي دانيم مسئله اي مهمي در انجام اين عمل وجود دارد اما اصل آنرا گم کرده ايم. تصور مي کنيم که اگر همگي يک نوع لباس بپوشيم آن اتحاد لازم بدست مي آيد (در حاليکه با نگاهي به بازمانده هاي تخت جمشيد مي توان دريافت که آن قدرت با وجود و حضور مردماني از فرهنگهاي مختلف شکل گرفته بوده است).

يعني در سالهاي غيبت تاريخيمان، غربيان به آنچه ما مي انديشيديم، عمل مي کردند و امروزه در بدو ورود دوبارهء مان به دنياي نوين، ما به آنچه آنان عمل مي کنند نگاه عاقل اندر سفيهانه داريم. در واقع در عين بي خبري ما، در حوزهء تمدن به يکديگر نزديک شده ايم.

اما مشکل کجاست؟ بنظرم مشکل در ندانستن است. با توجه به عدم شناخت صحيح از هويت فرهنگي تاريخي سرزمينمان و همچنين عدم تحقيق درست در رابطه با غرب، نگاه پيچيده اي را در ذهن خود پرورانده ايم، تا جايي که ما در شکل آرماني خود مفتخر به شعارهاي از دور خارج شدهء غرب هستيم و غربيان در شکل متصور شدهء خود مستاصل از تباهي ما. حال اين در صورتي است که بقول ملکوت نه غرب بهشت برين است و نه آنجا دوزخي که نتوان در آن زندگي کرد.

حال آنچه لازم است نگاهي بدور از تعصب را لازم دارد تا با نگاهي ژرف به خير و شر هر دو پي ببرد. آنچه مشخص است ما از داشته هاي خود به اندازه کافي استفاده نبرده ايم و هنوز اندر خم يک کوچه ايم، اما عزيزان اين را هم نبايد ناديده گرفت که از عمر ايران نوين صد سالي بيش نمي گذرد و در اين عمر کوتاه چه بسا که خوب جهيده ايم. به هر روي نمي توانيم کشور خود را در حال حاضر با غربي مقايسه کنيم که چهارصد سال است و بل بيشتر که روزنامه دارد و از سيستم دو حزبي استفاده مي برد. بياييد "آسايش نسل" را با "آرامش تن" جابجا کنيم، واقعاً چقدر مهم است که در اروپا از اينترنت پر سرعت استفاده مي کنيم، و يا چه مهم که در فروشگاه هر چه مي خواهيم در دسترس داريم. از فضائلي نام ببريم که باعث ايجاد اين راحتي شد. از سختي حرف بزنيم که اين مردم بخود قبولاندند و پافشاريي که در طلب حق خود کردند. از کارگراني که در ايجاد اصناف خود زحمت کشيدند، از محققاني که وقت خود را در کتابخانه ها گذراندند، از آن احساس مسئوليتي که تک تک افراد اين جامعه نسبت به محيط خود دارند و از آن احترام متقابلي که در بين آنان رد و بدل مي شود.

در نهايت اينکه شايد مقايسه کار ثمر بخشي نباشد اما محک خوبي است.

برگرفته از: غربت نوشته ها

Powered by
Movable Type 3.34