حسين نوش آذر| صفحه‌ی اصلی |داريوش محمدپور

بايگانی مطالب: حسين آبکنار

April 28, 2007

چهره ما در هنر ما ست

مهدی جامی عزیز
 
من وقتی فوتبال برزیل را تماشا میکنم، نمیدانم چرا اما احساس میکنم برزیل سرآمد کشورهای جهان است. احساس میکنم همة مردمش ستاره‎اند. تصور میکنم عجب کشور پیشرفته و نابغه پروری است!
     اما چرا؟ چرا به یاد نمیآورم که برزیل بدهکارترین کشور جهان بوده و مردمش در فقر و فلاکت زندگی میکنند؟ چرا عکس عجیب و تاثیرگذاری را که از معادن طلای برزیل گرفته شده و کارگرانی با بدن‎هایی لخت کیسه‎های خاک را از نردبان‎هایی بلند بالا میبرند به یاد نمیآورم؟
     همینطور است وقتی داستان‎های آمریکای لاتین را میخوانم. با خواندن داستان‎های مارکز و یوسا و فوئنتس و دیگران‎شان، درست همین حس را دارم. احساس میکنم با مردمی طرف هستم که اوج ادبیات و تفکر و دمکراسی و هنرِ عالم‎اند. احساس می کنم پیشرفته‎اند. احساس میکنم هویت دارند. احساس می‎کنم هویت‎شان به رسمیت شناخته شده. احساس می‎کنم هیچ کشور و هیچ مردمی نمی‎توانند آنها را نادیده بگیرند یا در صدد از بین بردن یا حذف‎‎شان برآیند. همینطور است وقتی دونده‎های کشورهای آفریقایی را میبینم. احساس میکنم مثلاً مردمِ غنا همه‎شان ورزشکار و سلامت‎اند. هیچ گرسنگی و فقر و خشکسالی‎شان را به یاد نمیآورم. همینطور است وقتی موسیقی سیاهان را می‎شنوم؛ کالای الکترونیکی کشورهای آسیای شرقی را میبینم؛ یا چه میدانم انیمیشن‎های کشورهای اروپای شرقی را. فراموش می‎کنم که آنها شاید تاریخ سیاه و هولناکی را پشت سر گذاشته‎اند. هر چه هست انگار حالا در ناز و نعمت و خوشی به سر می برند و از سختی‎ها و سیاهی‎های گذشته‎شان خبری نیست.
***
     اگر بخواهیم چهرة درست و زیبا و واقعی از خود نشان دهیم، به نظرم راهش همین‎هاست. راهش هنر است. ادبیات است. ورزش است؛ تکنولوژی است و...
     به نظرم تصویری که ما از جایی، منطقه‎ای، کشوری، یا قاره‎ای داریم، جذاب‎ترینش از همین راه‎ها به ما میرسد و از همین راه‎ها روی ما تاثیر میگذارد.
     تام و جری را همه میشناسند، همانطور که محمدعلی کلی را، همانطور که ماشین بنز را، همانطور که ماکروسافت را، و رونالدو را؛ و موزة لوور را، و مارکز را، و سامورایی‎ها را، و و و...
***
     اما ما چه کرده‎ایم؟ تکنولوژی عقب، ورزش بی بضاعت، هنر دولتی یا جشنواره پسند، و...
     هر تصویری که از ما به آن سو منعکس شده بیشتر فقر و بدبختی و تعصبات دینی و ... بوده. مثل فیلم‎های ما که به خاطر رسیدن به جوایز جشنواره‎ای فقر و فلاکت را نشان داده‎اند. ما باید سعی کنیم که دیگران تصویرهای دیگرگونه هم از ما ببینند.
     من اینجا فقط می توانم به ادبیات اشاره کنم که تخصصم است. ما دو هزار سال ادبیات مکتوب داریم. حافظ و فردوسی و مولانا و خیام داریم. صادق هدایت یکجور فخر ادبی ماست. ما در دورة معاصر ادبیاتی داریم که همپای ادبیات جهان حرکت میکند. (بگذریم از این که عده‎ای به خاطر شهرت‎شان معروفند نه به خاطر دستاورد ادبی‎شان.) باید چهرة ایران را با ادبیاتش به جهان شناساند. همانطور که با کشتی که ورزش ملی ماست. (مثلاً رضازاده یعنی ما حرف اول را در وزنه بردای جهان می‎زنیم. دنیا این صحنه‎ها را با تحسین نگاه می‎کنند. می‎گویند قوی‎ترین مرد جهان آمد. از ایران آمد.) باید آثار ادبی برجسته ترجمه شوند. آثار برجسته، نه آثار بیخودی مشهور.
     اما شاید گام اول، ورود به اقتصاد جهان است. ما باید وارد بازار جهان شویم وگرنه دیده نمیشویم. کره مگر چه کرد؟ آنها دوو تولید کردند و ما سرِ پیکان در جا زدیم. و شاید اولین گام برای ورود به اقتصاد جهان قبول کپی رایت است. بحث کپی رایت را به راه بیندازیم. اینکه چه دستاوردهایی برای ما خواهد داشت و اینکه راه‎های علمی و عملی رسیدن به آن چیست. شاید این راه، پلِ باریکی باشد بین ما و جهان غرب.  
***
 
     البته همة اینها را نوشتم، اما نمیدانم چرا بدجوری ناامیدم. میدانم همه‎اش، همة اینها، به این وضعیت و موقعیت ما و حکومت ما و مذهب ما و مردم ما و خود ما برمیگردد. ببخشید.
آبکنار
Powered by
Movable Type 3.34