« آن دیگر برتر | صفحه‌ی اصلی | تماشای نزديک يک خيلی دور »

April 28, 2007::شنبه 8 اردیبهشت 86

سنت ما و غرب



غرب رویاروی سنت ما نیست، بخشی از سنت ماست.
بخشی از سنت ما، اندیشه و فرهنگ ایرانشهری است، صرفاً به این واسطه که بخشی از حیات تاریخی ما در فضای معنایی ایرانشهری گذشته است. چنانکه بخشی از سنت ما اندیشه وفرهنگ اسلامی است، صرفاً به این واسطه که بخشی از حیات تاریخی ما در منظومه فرهنگ اسلامی گذشته است.

ایرانیت ما تحت تاثیر اسلامیت ما اینک زنده است، چنانکه اسلامیت ما نیز تاثیر کمی از ایرانیت ما نپذیرفته است.

با همین استدلال بخشی از سنت ما نیز وجه غربی دارد به این دلیل که بخشی از حیات تاریخی ما در نسبت با مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی غربی گذشته است.

ایرانیت و اسلامیت ما تحت تاثیر غربیت ماست، چنانکه غربیت ما نیز تحت تاثیر اسلامیت و ایرانیت ماست.

بنابراین همواره غربی در فضای اجتماعی ما حضور دارد که تا حدودی به غرب ما ایرانی‌ها بدل شده است. اصولاً مقولات سنت و غرب، دو معنای متعارض و رویاروی هم نیستند. بلکه مقوله غرب در منظومه مفهوم سنت ایرانی امروز ما جایگاهی مهم اشغال کرده است. از غرب تعبیری ایدئولوژیک ساخته‌ایم اگر تصور کنیم که غرب ما ایرانی‌ها، چارچوب و ساختار و ماهیتی دارد مستقل از آنچه سنت ایرانی و اسلامی می‌خوانیم. چنانکه از سنت نیز تعبیری ایدئولوژیک داریم چنانچه تصور کنیم ساختار و ماهیتی دارد مستقل از آنچه غرب می‌خوانیم.

غرب پدیدار شده بر فضای عمومی ما، غرب ویژه‌ای است که به مسائل ما ترجمه شده است، چنانکه سنت در آمیخته با غرب نیز دیگر مشخصات پیش از این منازعه را از دست داده است.

جناب عباس شریفی می‌نویسد چه چیز از مخزن سنت می‌خواهید بیرون بکشید. پاسخ من این است که این سنتی که از آن سخن می‌گوئید مفهوم شامل و پیچیده‌تر از آنی است که شما تصور می‌کنید. غرب اینک بخشی از ساختار سنت ماست. غربی است که به واسطه مشخصات و ممیزات فرهنگی و اجتماعی ما در فاهمه عمومی ما پدیدار شده است. هم از آن تاثیر پذیرفته و هم بر آن اثر نهاده است. غرب چنانکه هست، و فی نفسه وجود دارد، نمی‌دانم و نمی‌دانیم چیست. غربی که در فضای تنازعات سیاسی و فرهنگی و با توجه به مقتضیات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بر ما پدیدار شده مطمح نظر من است.

این قاعده‌ای است که هیچگاه استثنا برنخواهد داشت. قاعده‌ای که مسلماً نافی فرض یکی شدن جهان است و ملتزم به تداوم تنوعات در عین کثرت ارتباطات است. بنابراین من سوال جناب شریفی را اصولاً منحل شده می‌دانم مگر آنکه بخواهیم همچنان به نحوی ایدئولوژیک از سرشت متمایز سنت در مقابل سرشت غرب سخن بگوئیم.

غرب با این تعبیر، آن دیگری بوده است که به دورن آمده است و فصلی اجتناب ناپذیر از فهم ما از خویشتن شده است. اما به این معنا، ما به نحوی حاشیه‌ای در ساختار زندگی ملموس و روزمره غربی‌ها حضور داشته‌ایم. غرب در درون شاکله و ساختار حیات جمعی ما حضور فعال و هر روزی یافته است، اما ما نقشی جز آن نداشته‌ایم که دیگر نازل‌تر خود برتر غربی‌ باشیم. این نقش را همیشه ما بازی نکرده‌ایم، غربی گزینه‌های بسیار متنوعی برای تعریف آن غیر داشته است.

این وضع نابرابر، اینک مقاومت این سوی جهان را برانگیخته است. اگرچه متاسفانه زبان این مقاومت مخرب و ویرانگر است.

چند سال پیش یک خبرنگار فرانسوی ضمن یک گفتگو می‌گفت، نخوت غربی ما اینک ما را دچار بحران کرده است. ما چشمی برای دیدن جهان پیرامون خود نداشتیم، اینک جهان پیرامون با صدای مهیب بمب و خشونت، دیده شدن خود را بر ما تحمیل می‌کند.

جناب آقای دکتر مهرآئین، منکر شرق شناسی و مطالعات غربی‌ها در خصوص شرق نیستم، بحث من نیز ربطی به محافل آکادمیک نداشت، مساله من به دغدغه‌های عینی و هرروزه مردم در متن زندگی روزمره ارتباط داشت. به این معنا به جد براین باورم که تا کنون غربی‌ها کمتر در باره ما می‌دانسته‌اند تا ما در باره غربی‌ها. یک نمونه عینی و مشهود این است که از همان سنین کودکی ما ناگزیریم زبان انگلیسی را بیاموزیم. کدام غربی، الا در کلاس‌های محدود شرق شناسی و ایرانشناسی، خود را ملزم به آشنایی با زبان فارسی و عربی می‌داند؟

مطالب مرتبط

آن دیگر برتر

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1245

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31